|
√ رویای بـــــــــــی پایان √
|
♀ ╦ واسه haM دیگه ╦ ♀










![]()





برای دیدن بهتر وبلاگ و تصاویر آن از مرورگر FireFox استفاده نمایید


+ همیـــنجــوری اومــدمــ پــست دادمــ ! ( قرار بــود دیــگـه نیــام ایــنجا ؟ :| )

دلــــم برای ایـــنجا خیلی تنگـــ شدهـ
نمـــی دونـــم چـــرا ؟
شـــاید عجیــــب باشهـ ، ولـــی واســـهـ مـــن عجیــــب نیســــت
ای لعـــــنت بر کســــی که هکـــــش کــــــرد ...لعنـــــت بر تـــویی کـــهـ .. !! (بیخیـــــال)
بــهـ قـــول اســتاد شیمی : هــــی روزگـــــــار
چــــهـ روزا و چـــهـ ماجــــراهایی داشتیــــم با انـــــجــمن علمــــی
الان همـــهـ اش شــــدهـ خاطــــــره
+ گریـــــههههـــــــ
+ دلـــــم خیلی تنگـــــهـ برای شخصی بهـ نامــ "او"



P.S : دوســــ ـتت دارمـــــ ـ تا همـــــ ـشه ای عشــــ ـق ابـــ ـدی مــــ ـن

دِلـتنگـے هـاے مـن بــراے تــو
تمـآمـے نـَداردْ..!
بـآ دِلـمـ چـه كــردے
ايـنْ دل بــراے مـَن ديگـَر دل نـِمـےشـود
دلــــ ـمان برایتان تنگــــ شده بود و همچــ ـنین برای وبلاگـ ـــمان
توی ایـــن شبهـــ ـای قــ ـدر مارو از دعـــای خیرتـــان بی نصیب نگذارید

این پســـ ــت آخــــ ـــرم هست
دیگه اینجا مطالب خوشـــ ــگل و رمانتیک و لاو نمیذارم
خواستم وبلاگ رو حـــ ــذف کنم
ولی دلـــــ ـــم نـــ ــیومد



دلـــ ــم را شکوندی بــــ ــرو حالــــ ـــشو ببر !!!![]()
به وبلاگمـــ ـــان مـــ ـــی آیید !
مطالب را کپــــ ــی میکنید !
در وب خــــ ــودتان میگذارید !
و نه نظری میدهید و نه اســـ ــم وبلاگ (وبلاگی که بســــ ـــیار مظلوم واقـــ ــــع شده است ) را ذکر می کنید !
![]()

![]()
مطالب جدیدم را توی وبلاگ جدیدم میذارم
و لینک وبلاگ جدید رو به بعضی از شما دوستان گلـــــ ـــم که خـــ ــــیلی دوســـ ــتون دارم میــــ ــدم ![]()
بــــــ ـــــوس
بــــ ـــای بــــ ـــای



خیلی دلم گرفته
دلم واسه یه نفرخیلی تنگ شده ...

بر روی بام زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست ،تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود ،نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن ،تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید،آزاد ه آزادآفرید
پرواز کن تا آرزو،زنجیر را باور نکن

آدمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور
ندارند. همان ها که برای همه
لبخند
دارند. همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوءاستفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب
“آدم” می دهند

شاعر از كوچه ي مهتاب گذشت...
ليك شعري نسرود...
نه كه معشوقه نداشت...
نه كه سر گشته نبود...
سالها بود دگر كوچه ي مهتاب خيابان شده بود...

یادمان باشد همیشه:
ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا.."
مقداری خرد پشت "چه میدونم"
واندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد

روز هاست...
پشت این پنجره...
انتظار تو را...
مثل نقاشی مبهمی...
روی شیشه میکشم..
روز هاست...
آه میکشم و انتظار...
و تنها مینشینم...
خیره به راه و بی قرار...
روز و شب...
فکر میکنم به اینکه کجایی؟؟
من تا همیشه منتظرت هستم...
پس کی می آیی؟؟؟

۵ وارونه چه معـــــ ــنا دارد؟
خواهره کـــوچکمــــ از من پرسید:
من به او خندیدمــــــ !
کمی آزرده و حیرتــــــ زده گفت:
روی دیوار و درختان دیدمـــــ ..!
باز همـ خندیدمـــــــ !
گفت:دیروز خودمـــــ دیدمــــ کـــــه پسره همسایه ..
۵ وارونه به المیــــرا داد!
آنقدر خنده برمـ داشتـــــــ که طفلکـــــ ترسید !
بغلش کردمـــــ و بوسیدمــــــ و با خود گفتم:
بعد ها وقتی غــــــم سقف کوتاه دلتـــ را خــــمــــــ کرد..
بـــــ ــی گمان میفهمی ۵ وارونه چه مـــعنا دارد ...

یه ماهـــ ــی بود, یه دریـــ ــا, یه آسمـــ ــون زیبا
یه قایق شکســـــ ـــته, یه ماهیگیر تنــــــــ ـــها
یه ماهــــ ـــی که خیالش به آیـــــ ــنه های نــ ــور بود
فکر شـــــ ــب عــــ ــروسی تو حـــ ــجله بلــــ ــــور بود
ماهـــ ــی شده بود باورش تور اگه بندازن ســ ــرش
میشه عروس ماهی ها, شاه ماهی میشه همسرش
ماهــــ ــی تا ماهـــ ــیگیر و دید با یه بغـــــ ـــل تور ســ ــپید
از خواب دلـــــــ ــتنگی پرید به قصــــــ ــــر آرزو رســـــ ـــید
اما نفهـــــ ــمید چه کسی ســـ ــینه خستش و درید
کدوم لـــ ـب گرسنه ای شـــ ــوری بختش و چشید
ماهـــ ــی لباش می خــــ ــندید به قحطی صــــ ـــداقت
به دشــــــ ـــنه ای که خورده تو ســـــ ـفره رفــــــ ـــاقت
ماهــــ ـی نمی شد باورش تور اگه بندازن سرش
نگــــ ـــاه گرم ماهیگیر میــ ــشه نگاه آخــــ ــرش

دست هایم خالیست
و درونم سرشار...
پُرم از آرزوهای پوشالی
و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...
و چه زیباست،
پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!
و چه خوب است،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست...
سلام دوستای عزیزم 
من یه وبلاگ ساختم > Sarina
بعد از کنکورم
حتما میام و این وبلاگ و اون وبلاگ جدیدی رو که ساختم با مطالب قشنگ و رمانتیک پر میکنم
خوشحال میشم بهم سر بزنید و نظر بدید
نظر ندید اینجوری میـــشم هاااا ![]()
ذکر چند مورد :
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع آزاد است .(ولی با ذکر منبع بهتــــــــ ــره
)
اگه دوست داشتید منو لینک کنید و به من پیام بدید و بگید با چه نامی لینکتون کنم !
این آی دی یاهو وبلاگ است > lover_lover_ms
ولی آی دی اصلی خودم نیست
دوست داشتید ادد کنید
فعلا
مـــــ ــرســــ ـــی ![]()
بــــ ــــــوس ![]()
بــ ــای بـــ ــای
![]()

ای واااااای
دیدی چــ ـــی شد ؟
دیدی دلم شکــ ــست ؟!
تو نشکسـ ــتی ها ... تو عــ ـــزیــ ــــز دلــ ـمی ...
روزگـــ ــار دلمو شــ ـکوند

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد .
و.... و.... و.... و....
چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . .؟
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . .

دوست داشتم اما از من دل بريدي
رفتي كه رفتي و شب گريه هامو نديدي
پيش خودم گفتم ميموني با من هميشه
نگو دوسم نداشتي چه جوري آخه باورم شه

روی انگشتانم
عهد میبندم
که لا به لای گیسویت
پرسههای شبانهام را
مدامتر کنم
آخر تو به این شکل خوابیدن دل بستی
و من هلاک این حسام
که کمی دیرتر از تو میخوابم
خراب آن لحظهای که چشمهایت
بیدغدغه رویا میبیند...

تو نیستی
اما من برایت چای می
ریزم
دیروز هم نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم
دوست داری بخند... دوست
داری گریه کن
و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و
دنیای کوچکم
دیگر چه فرقی میکند باشی یا نباشی ؟
من با تو زندگی
میکنم ...

تو مال منی
خودم کشفت کرده ام
تو با من می خندی
با من گریه می کنی
درد دلت را به من می گویی
دیوانه!
دلت برای من تنگ می شود
ضربان قلبت با من بالا می رود
با سکوتم، با صدایم
با حضورم، با غیبتم
تو مال منی
این بلاها را خودم سرت آوردم
به من می گویی دوستت دارم
و دوست داری آن را از زبان من فقط من بشنوی
برای که می توانی مثل بچه ها خودت را لوس کنی،نازت را بخرد،و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه،با یک نگاه،دلت را می ریزد؟
بعد خودش جمع می کند و سر جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تر و خشک می کند؟
اشکت را درمی آورد.بعد پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی تا ته آن را نفس می کشد؟
دیوانه!
من زحمتت را کشیده ام تا بفهمی هنوز می توانی انتظار بکشی
تپش قلب بگیری، عاشق شوی
تو حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری
تو حق نداری " خودت " را از خودت بگیری
من شکایت می کنم از طرف هر دویمان از تو به تو
چه کسی قلب مرا آب و جارو می کند
دانه می پاشد تا کلمات مثل کبوتراز سر و کول من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی که من سر تو آوردم سر من آورده؟
من مال توام دیوانه!
زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای
دستت را به من بده
FOR MY LOVE

I love you when you’re standing near
and when apart it draws a tear
I love you when we are together
to fall apart will happen never
I love you till the day I die
even though you’ve made me cry
but through the good and the bad
sorry for the times I made you mad
me and you is what I see
and all I know is we were meant to be
! ....

براي تو مي نويسم . . .
از عمق احساسم
مي نويسم تا شايد بداني
که تپش قلبم در سينه به خاطر توست
براي تو مي نويسم که بداني
تو بودي آن يگانه عشقي که در لا به لاي خرابه هاي قلبم لانه گزيد
و از آنها گلستاني جاودانه ساخت
براي تو مي نويسم تا بداني
دوري ات براي من مثل دوري ماهي از آب است
و دوري کبوتر از آسمان
براي تو مي نويسم اينک از عمق وجودم . . .
با فريادي خاموش که در لا به لاي هياهوي عشقت گم شده است
براي تو مي نويسم اينک تا بداني دوستت دارم

هــمـــــــــه درد منــــی تـــــــو ....غــــــــم دنیا که غـــــــمی نیست
مـــن ازت خاطــــــــــــره دارم .... خاطــــــــره درد کمــــی نیست!!

صدایت میکنم هر شب ،
تو هم امشب صدایم کن
تو مغروری ،
غرورت را فقط یک شب فدایم کن

باز با یاد دو چشمت شب من رنگین است
فکر تنهایی تو،گریه ی تو،سنگین است
چشم من وسعت چشمان تو را هیچ نداشت
تو برو گریه نکن قسمت ما هم این است
قسمت این است که ما خاطره ساده شویم
نرسیدیم ولی خاطرمان شیرین است
هر شب از پشت نقابی که به عشقت بستم
کارم افسوس بر این عاقبت ننگین است
با دلی شکسته یک روز تو باید بروی
یک خداحافظی تلخ تمامش این است

میدونم که یک نفر هست زیر این گنبد سنگی 
که میاد رو آسمونم می کشه یه قوس رنگی 
اون که آینه اطاقم از حضورش بی نصیبه 
توی آینه ، من نشستم اما با من یه غریبه 
یکی باید اینجا باشه اونی که مثل کسی نیست 
وقت سر دادن آواز مثل اون هم نفسی نیست 
یکی باید اینجا باشه که شب رو کم کنه از روز 
روز تازه ای بیاره ، جای این روز غزل سوز 
یکی باید اینجا باشه که شب رو بدزده از من 
تا من از خودم خودی تر بین تن باشه و پیرهن 
فرصتی نمونده ای عشق ؛ این صدا ، صدای مرگه 
آخرین فصل جوونه فصل جون دادن برگه 
از توی قصه ها طلوع کن تا غروب من بمیره 
زیر خاکستر سردم شعله ی تو جون بگیره 

تو مرا می فهمی...
من تو را می خواهم...
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است !
تو مرا می خوانی...
من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم
و تو هم می دانی...
تا ابد در دل من می مانی !